روز پدر
حضرت آدم (ع)که پس از حدود هزار سال وفات یافت، شیث را وصى خود معرفی کرد و خداوند نیز شیث را به پیامبری برگزید و پنجاه صحیفه بر وی نازل کرد تا به وسیله آنها مردم زمان خود را که همگی از نوه ها و نوادگان آدم ابوالبشر بودند، به توحید و یگانگی خدا دعوت کند.
درکتاب تاریخ مسعودىنیز آمده است:حضرت شیث بن آدم (ع) هنگامی که ١٠۵ ساله بود پسرش حضرت انوش (ع) به دنیا آمد. بعد از تولد حضرت انوش (ع) حضرت شیث (ع) ٨٠٧ سال دیگر عمر کرد و در سن ٩١٢ سالگی جان به جان آفرین تسلیم نمود.
در قسمت دیگری ازکتاب تاریخ مسعودی آمده است: حضرت انوش (ع) هنگامی که ٩٠ ساله بود پسرش حضرت قینان (ع) به دنیا آمد و سپس صاحب نوه ای به نام مهلائیل یا حلیث شد و پس از این فرزند مهلاییل به نام یارد یا غنمیشا به دنیا آمد که پدر ادریس پیغمبر است.
بخش اول
به قلم ایوب صفری

شهر كرمانشاه بنا بر شواهد متعدد تاریخی، در دوره ساسانيان و در جنوب رودخانه گاماسیاب ایجاد شده و پيش از آن، در این حوالی شهري وجود داشته که از معتبرترین شهرهای عصر هخامنشی و اشکانی بوده و به نام «كامبادنه» خوانده می شده است شهری که مورد توجه مورخ قدیمی و معتبری چون ايسيدورخاراكسي (مورخ يوناني) قرار گرفته است
|
|


شرح عکس: پل بیستون که به پل شاهعباس، پل صفوی و پل کهنه نیز معروف بوده، یکی از آثار ملی کشور به شمار میرود. این پل نهتنها از نظر تاریخی که به لحاظ معماری نیز از ارزش و جایگاه ویژهای برخوردار است. پل کهنه بر روی دینور آب؛ درحقیقت کمترین نسبت را با صفویان دارد و صحیح تر آن است که پل بنی حسنویه خوانده شود. پایههای سنگی این پل قدیمی، متعلق به دوره ساسانی بوده اما تکمیل آن تا دوران بنی حسنویه به تأخیر افتاده است. به اعتقاد پژوهشگران، ساخت بخش فوقانی و عمده بخش های این پل به زمان آل حسنویه بر می گردد که برای ساخت آن، از مصالح مربوط به خرابه های عصر ساسانی استفاده شده است. ضمن آنکه این پل در زمان ایلخانی و همچنین در دوره پهلوی نیز(با استفاده از سنگ ها و مصالح قدیمی خود) بازسازی شده است.
به استناد متون تاريخي، اكراد ساکن در منطقه جبال در قرن سوم و چهارم هجري، پروبال و گستردگي بيشتري نسبت به سده هاي قبل و بعد داشته اند. و بر اين اساس در امر سياست محلي نيز حضور پر رنگ تري داشته باشند.
در سده چهارم هجري و نيمه اول سده پنجم، در ناحيه ارتفاعات زاگرس و بين كرمانشاهان و قصر شيرين، كردها دو امارت نشين جداگانه تشكيل دادند، اولي سلسله بني حسنويه بوده كه از 348 تا 406 هجري و ديگري توسط طايفه شاذنجان، معروف به بني عنّاز از 387 تا 450 هجري، شکل گرفته است. گفته شده كه ركن الدوله هرگز جرأت نكرد به لشكركشي تمام عياري بر ضد اين اكراد دست زند، زيرا بني حسنويه كه سلسله اي كرد بودند، از اوضاع آشفته ايران غربي در ميانه سده چهارم هجري، بهره برداري كرده و در ناحيه اطراف همدان و كرمانشاهان، قدرت مستحكمي براي خود ايجاد كرده بودند. به علاوه، كردان بر جاده پر اهميتي كه فلات ايران را به بغداد متصل مي كرد، تسلط داشتند.
طبق اسناد آمریکایی، در سال 1914 جمعیت ایران 20 میلیون نفر بود که در سال 1919 به کمتر از 11 میلیون نفر کاهش یافت. یعنی حدود 8 الی ده میلیون نفر از مردم ایران به دنبال یک فاجعه انسانی و در اثر گرسنگی و بیماریهای ناشی از کمبود مواد غذایی و سوءتغذیه جان خود را از دست دادند. اتفاقی که عمدتا طی دو سال آخر جنگ جهانی اول روی داده و نقش استعمار انگلستان در آن کاملا مشهود است.
یادآور می شود که جنگ جهانی اول از سال 1914 تا 1918 ادامه یافت اما اشغال ایران و تبعات ناشی از حضور نظامی استعمار انگلیس (که به علت عقل نشینی دیگر استعمار وقت یعنی روسیه که از سال 1917 درگیر انقلاب کمونیستی شده، انگلستان یکه تاز مقدرات کشور ایران شده بود) تا یکسال بعد یعنی سال 1919 تداوم داشت که در این سال، انگلستان با اخذ برخی امتیازات و ازجمله با عقد قرارداد نفتی 1919 ، نیروهای نظامیش را از ایران خارج کرد.

در ادامه سلسله یادداشت های مربوط به تاریخ سیاسی کرمانشاه، باید اشاره شود که نخستين حكومت ايراني مستقل در غرب ايران، حكومت زياريان بوده که توسط مرداویج در طبرستان، همدان، كنگاور، دينور و كرمانشاه شکل گرفته است. در حقیقت، این حکومت مستقل ایرانی که معاصر دو خليفه عباسی به نام های المقتدر و الراضي بوده، در تاریخ به خاطر جنایاتی که در هنگام فتح نقاط غربی ایران و مناطق کردنشین، به ثبت رسانیده، شهرت دارد. اگرچه برخی نویسندگان ملی گرا، مرداویج همچون یک اسطوره می ستایند. اما باید توجه داشت که هیچیک از منابع تاریخی، جنایات و قتل و غارتی که مرداویج در کرمانشاهان و مناطق غربی ایران به عمل آورد را در خصوص هیچ حاکم و فاتح دیگری، گزارش نکرده اند.
مرداويج پس از استيلاء بر طبرستان، سپاهي را براي تصرف همدان درسال 319 هجري، گسيل داشت كه اين سپاه شكست خورده و فرمانده آن كه خواهرزاده مرداويج بود، كشته شد. مرداويج از اين جريان به شدت خشمگين شده و خود به آن سمت حركت كرد. از طرف ديگر، سپاه خليفة به فرماندهي هارون غريب پسر دائي مقتدر خليفه عباسي، مقابله وي آمد كه هارون منهزم شده به كرمانشاه پناه برد و در كرمانشاه از خليفه مدد خواست. اما سپاه اعزامي خليفه به جاي كرمانشاه، به سوي نهاوند و سپس اصفهان حركت كرده که حفظ آنجا را اولویت می دانست