مرداويج پس از استيلاء بر همدان، دست به كشتار شديدي زده و مرتكب جنايات بسياري گرديد. پس از جنگ سختي كه مجدداً مرداويج با هارون غريب داشت، اين‌بار نيز هارون شكست يافته و عملاً موقعيت براي استيلاي مردوايج بر کرمانشاه و دیگر مناطق تا مرز عراق عرب، فراهم گرديد. مرداويج يكي از سرداران خود را با نام «ابن علان خواجه» براي تصرف دينور وكرمانشاه گسيل نمود. ابن علان پس از تصرف دينور، در همان روز اول هفده هزار تن (تا بيست و پنجهزار تن نيز گفته اند) به قتل رسانيد. پس از اين فجايع، زاهدان و بزرگان شهر دینور، نزد ابن علان آمدند كه در ميان آنها يكي از مشايخ دينور به نام «ابن مشاد» نيز حضور داشت، گفته شده است او قرآن را باز كرده و خطاب به ابن علان گفت: «اي مرد پير از خدا بترس و شمشير را از روي اين مردم مسلمان بازگير، اينان گناهي نكرده اند و جنايتي كه كيفر آن چنين رنجي باشد مرتكب نشده اند.» ابن علان قرآن را از دست ابن مشاد گرفته آنرا به صورتش زد، سپس دستور داد تا ابن مشاد را سربريدند. به نوشته مسعودی، ابن علان بعد از آن به سپاهش اجازه داد كه مردم را اسير كرده و اموال آنان را ببرند و به ناموسشان تجاوز نمايند.

پس از تصرف دينور، ابن علان به كرمانشاه حمله برده، آنجا را نيز تصرف و تا «شجرتين» در مرز عراق عرب پيش رفت. به تصریح منابع، جناياتي كه ابن علان در كرمانشاه مرتكب شد، كمتر از جنايات دينور و همدان نبوده است.

 مرداويج را بسياري از مورخين معاصر، به دليل روحيه ضد عرب او، همچون يك قهرمان و اسطوره ايراني، ستايش كرده اند. در حاليكه جنايات و كشتار انجام شده بوسيله او و سپاهيانش، در مورد يك سردار ميهن پرست، كمتر در طول تاريخ گزارش شده است. يكي از اقدامات زشت او، همراه بردن دختران و پسران جوان بسياري به نام اسير و غنيمت، از شهرهاي كرمانشاه و دينور و مناطق اطراف بوده است. در مورد تعداد اين اسيران ارقام مختلفي ذكر شده و از آنجمله در برخی تحقیقات آمده است: «سپاه زیاری از دينور و قرماسين و زبيديه، از دختر و پسر، مابين 50 تا 100 هزار اسير بگرفته، اموال و غنايم بی شمار به نزد مرداويج فرستاده شد»
جالب اینجاست، گفته شده كه مرداويج پس از رسیدن به مرز عراق عرب، به جاي تعرض به اراضي دارالخلافه، نماينده اي پيش خلیفه مقتدر عباسی روانه كرد و تعهد نمود سالي دويست هزار دينار از ماليات همدان و دينور را به او واگذارد. در واقع آنچنانكه متون تاريخي نوشته اند، مرداویج پس از استفاده از احساسات ملی و ضد عرب مردم برای به دست گرفتن قدرت، بلافاصله با خلیفه از در سازش برآمده و در همان سال 319، درخواست مقاطعه نواحي شرق را از خليفه مي نمايد و خليفه عباسی نیز ضمن موافقت با اين درخواست، نواحي مجاور عراق و بخش عمده ای از کرمانشاهان را استثناء كرده و آنها را براي خود مي گيرد.

در کتاب دینوری و منابع دیگر، آمده است که در ماه ذي الحجه سال 319، مردم دينور و اطراف به استغاثه نزد خليفه رفته و قرآن ها را بر چوب كردند
اما كسي آنان را پناه نداد. در تاريخ پيامبران و شاهان آمده؛
«آن گاه به باب وزير رفتند، ولي غلامان خانه به سوي آنان تير انداختند. در روز عيدقربان به مسجد جامع رفته وقايع را براي مردم شرح دادند» که این بار و پس از استماع جنایات مرداویج و ابن علان، توده مردم با دادخواهان دینوری همراه شده و به سراي وزير حمله كرده و آنرا غارت كردند.

ابن مسكويه و برخي مورخين ديگر در ضمن وقايع سال 321 هجري گفته اند كه قاهر (خليفه جدید عباسی كه بعد از مقتدر به خلافت رسيده بود)
، به مرداويج نوشت كه دست از اصفهان بازدارد تا فرمان حكومت ري و بلاد جبل تا دينور را براي او صادر نمايد و مرداويج نيز ضمن موافقت، از برادرش وشمگير كه در اصفهان بود، خواست كه آن شهر را خالي كند. پس از اين، کرمانشاهان به دو بخش تقسیم گردید؛ از دینور تا اسدآباد از آن مرداویج گردید و دینور تا مرز عراق تحت حکومت خلیفه قرار گرفت که خليفه القاهر، هارون غريب را به عنوان حاكم قلمرو غربی خلافت (از كوفه تا دينور) منصوب نمود.
نویسنده: ایوب صفری